تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
--- زندگی به سبک آقای مبهم --


سلام دوستان


این مطلب رو خاستم بعد از اینکه  وبلاگم بازدید بیشتری پیدا کرد بخونید

ولی تصمیم گرفتم الان براتون بنویسم که شاید الان و یا بعدا به دردتون بخوره


خب بریم سراغش :)

دو هفته پیش بود که داشتم تو اینترنت دنبال کار میگشتم، با یه نفر آشنا شدم که گفت یه کارخونه داریم تو تهران منم با مدیرش فامیلم سعی میکنم کار رو واست جور کنم ،بعدش طرف شروع کرد به چاپلوسی که کار خوبیه ماهیه 2 میلیون حقوق میده بیمه میده خوابگاه میده و از این جور حرفها

با خودم فکر کردم گفتم این عاقا که عاشق چش و ابرو من نشده اینطوری واسم از مهندسشون میخاد که به من کار بده :| ازش پرسیدم چی باعث شده که اینطوری به فکر من باشی و برای من دنبال کار بگردی، گفت که ما هم شهری هستیم جفتمون اهل یه شهر هستیم و اینا در صورتی که من اصلا طرف رو نمیشناختم


خلاصه یارو یا همون آقای ایکس :) صبح سه شنبه بهم زنگ زد گفت فردا بیا تهران با مهندس یه مصاحبه حضوری داشته باش اگه قبولت کرد کار کن :| بنده هم در شرایط خوبی نبودم و در به در دنبال ی کاری مثل این میگشتم،بگذریم

رفتم تهران اقای ایکس رو ملاقات کردم بعدش بهم گفت بیا فعلا کارخونه نیستیم بریم دفتر

منو برد جلو  ی آپارتمان بعد تلفنو دستش گرفت گفت بیایم تو!؟
هماهنگی کرد و رفتیم داخل خونه 10 تا پسر بودن :| شب اولش واسم یه غذای خوب آماده کرده بودن بعدش باهام ی مصاحبه کرد 
اعتیاد داری؟

سیگار میکشی؟

مشروب میخوری؟

کارت سربازی داری؟

مدرک چیه؟
و از همین سوالا که آخرش فهمیدم فقط واسه این که باورمو به دست بیاره اینارو میپرسید و گرنه هیچکدومش واسش مهم نبود


خلاصه کله سحر بیدار شدیم دیدم عه همه تو ی اتاق در حال ورزش کردنن یکم واسم عجیب بود بعدش یه صبحونه بهم دادن و بردنم تو اتاق

هی پشت سر هم فیلم هایی از بازار مدرن و کسب درامد از اینترنت و ویدوه های انگیزه ای و ... بهم نشون دادن


از مسئول اماوزش یا همون آفیسرشون پرسیدم بازار یابی شبکه ایه؟
گفت نه نیست بعد این فیلم ها ازت امتحان میگیره و بعد میری کارخونه
ظهر شد ی نهار مزخرف دادن:| بعدش باز رفتیم سراغ آموزش
اخر شب اسم یه شرکت بازاریابی اینترنتی رو آوردن به نام کیو نت اصلا نمیدونستم چیه


ویدو هایی از کسایی که تو این شغل کار میکردن بهم نشون دادن آدمهایی پولدار و با حقوق ماهیانه بالای 5 میلیون دلار که اگه تومان حساب کنیم صفرهاش از حد رد میشه 
روز به روز که میگذشت بیشتر مغزمو شستشو میدادن که باهاشون کار کنم،به لفض کلام نمیگفتن که باهاشون کار کنم همش میگفتن اگه نمیخای برو اما از ظاهر و فیلم هایی که برام به نمایش میدادن معلوم بود که از خداشونه پیششون باشام و باهاشون کار کنم


شرایطشم طوری بود که باید اول میرفتی داخل سایت ثبت نام میکردی و بابت ثبت نام صد پنجاه هزار پرداخت میکردی

بعد یه محصلول میخردی با قیمت بالای 15 میلیون تومان :| بعدش دویست هزار از ثبت نام من میرفت واسه بالاسری های یا همون لیدر ها :| اگر پول ثبت نام هم نداشتی با همون شست و شویه مغزی که تو اون دوره یه هفته ای که روت کار کردن فون و فت های قرض گرفتن رو یاد میدادی


آدمایی که اونجا بودن هشتاشون که تازه وارد شده بودن قبل از من واسه ثبت نامشون طلاهایه مادرشونو فروخته بودن،یا باباشونو مجبور کرده بودن واسشون قرض بگیره یا اهل دهات بودن گاو هاشون رو فروخته بودن:| چی بگم والا

روز اخری که یه هفته و نیم گذشته بود باخودم فکر کردم واقعا این کار چیه

کاری که اولش با دروغ و دوز وکلک شروع میشه آخرشم معلومه با چی تموم میشه

اگرم که میرفتم تو کار باید منم مثل اونا میشدم :| دروغ بگم؟
ملتو مجبور کنم طلاهای مادرشونو بفروشن؟


خب اینجا میخام بگم مواظب خودتون باشید، من یه همچین تجربه ای رو کسب کردم که واسم جالب بود، هرچند منم واسه رفتن به تهران پول قرض کرده بودم 
ولی شما مواظب خودتون باشید :)

حسام مبهم ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۲:۱۵ ۰ ۱ ۱۶

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

زندگی سخت و مبهم داشتم و دارم در اینجا چیز هایی که از زندگی آموختم رو به اشتراک میگذارم و امیدوارم شما با من همکاری کنید.